تبليغاتX
سلام به وبلاک سرگرمی خوش امدید لطفا نظر یادتون نره داستان و سرگرمي

داستان و سرگرمي
 

افرادي كه تمايل به همكاري و ياري رساندن بده را دارند دعوت به عمل مي‌آيد. فقط كافي است ايميل خود به همراه نام كاربري و كلمه عبور پيشنهادي خود را در بخش نظر دهي همين پست بزارن.

در ضمن مي‌تونن علاوه بر اين موضوعات موجود در اين وبلاگ موضوعات مورد نظر خود را هم ور اين وب بزارن.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط joseph Rahimi

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط joseph Rahimi

عادت کرده‌اید که همیشه کلیدواژه‌ها را وارد سرویس جستجوی گوگل کنید، روی نتایج کلیک کنید و پی کارتان بروید؟ تصور می‌کنید که نمی‌شود در همین سرویس جستجوی گوگل، چیزهای سرگرم‌کننده‌ای پیدا کرد؟

نه! در این پست ۵ حقه کوچک را با هم مرور می‌کنیم که بی‌شک دقایقی سرگرمتان خواهد کرد.

نخست، شما باید با کلیک بر روی آیکون چرخ‌دنده در بالا و سمت راست صفحه جستجوی گوگل، ویژگی جستجوی بی‌درنگ یا instant search را خاموش کنید.

 توجه کنید که در همه موارد زیر باید روی I’m feeling lucky کلیک کنید.

۱- جاذبه گوگلی: جستجو کنید: Google gravity

2- گوگل اریب می‌شود: جستجو کنید: Askew

3- بزرگ شدن فونت گوگل: جستجو کنید: Epic Google

4- کوچک شدن گوگل: جستجو کنید: Weenie Google

4- هک شدن گوگل: جستجو کنید: Google Hacker

 5- کاری کنید که گوگل برایتان پشتک وارو بزند:

این بار جستجو کنید : do a barrel roll و صحنه را شاهد باشید! در این مورد خاص روی I’m feeling lucky کلیک نکنید و همان جستجوی ساده را بکنید.

منبع: واحد دانش و تکنولوژی تبیان زنجان


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط joseph Rahimi

ن. قانونمدار: مگر در قانون مدنی نیامده که قوانین پانزده روز پس از انتشار در روزنامه رسمی در سراسر کشور لازم الاجراست؛ پس چرا برخی قوانین پس از انتشار، سال ها خاک می خورند و اجرایی نمی شوند؟

پاسخ مشاور: در همان قانون گفته شده که بابای تو می تواند تا 4 زن دائم و به اندازه ستاره های آسمان موقت داشته باشد پس چرا یکیش را هم به زور دارد؟! این یعنی هرچی در قانون آمده را که نباید جدی بگیری!

منیژه شوهرکش: ماده 30 قانون مدنی گفته که هر مالکی نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف و انتفاع دارد مگر در مواردی که قانون استثنا کرده حالا من می خواستم در شوهرم که جزو مایملک من است تصرف کنم و کلیه هایش را دربیاورم ببرم بفروشم برای خودم گوشی آیفون5 بخرم؛ می خواستم بدانم این مورد جزو استثنائات قانون هست یا خیر؟

پاسخ مشاور: والا استثنا که هست منتها آن الاغی که آمده تو را گرفته حقش همان بیشتر نیست؛ خریت همسرت از عوامل مخففه مجازات است پس با خیال راحت کارت را بکن و جیگرش را هم از طرف ما دربیاور سرخ کن بینداز جلو سگ، بخورد دعایمان کند!

سین. دال. واقفیان: آیا من می توانم مالی که مالک آن نیستم را وقف کنم؟

پاسخ مشاور: خب اگر من بتوانم بیایم شلوار پای تو را دربیاورم بدهم به یکنفر که شلوار پایش نیست، تو هم می توانی بروی مالی که مال تو نیست را وقف کنی!

کامبیز. دم بخت: من در شرف متاهل شدن هستم و اگر خدا بخواهد به زودی دختر مورد علاقه ام را عقد خواهم کرد فقط نگرانی من از قیمت حبابی سکه است. به نظر شما اگر بیشتر صبرکنم حباب قیمت می ترکد و ارزان می شود یا حبابش بزرگتر خواهد شد؟!




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 توسط joseph Rahimi

بهلول و قارون

بُهلول قاری ای را سنگ زد. گفتند “چرا می زنی؟”

گفت “زیرا قاری دروغ می گوید.”

فتنه‌ای در شهر افتاد. خلیفه بُهلول را حاضر کرد.

گفت “من صوتِ او را می‌گویم. قولِ او را نمی گویم.”

گفت “این چه گونه سخن باشد؟ قولِ او از صوتِ او چون جدا باشد؟”

گفت” اگر تو که خلیفه ای فرمانی بنویسی که عاملانِ فلان بُقعه

چون این فرمان بشنوند باید که حاضر آیند هر چه زودتر، بی هیچ توقّف،

قاصد این فرمان را آنجا بُرد، خواندند و هر روز می‌خوانند والّبته نمی‌آیند،

در آن خواندن صادق هستند و در آن گفتن که سمعاً و طاعتاً؟”

بهلول و شیخ بغداد

آورده‌اند كه شيخ جنيد بغداد به عزم سير از شهر بغداد بيرون رفت و مريدان از عقب او شيخ احوال بهلول را پرسيد. گفتند او مردي ديوانه است. گفت او را طلب كنيد كه مرا با او كار است. پس تفحص كردند و او را در صحرايي يافتند. شيخ پيش او رفت و در مقام حيرت مانده سلام كرد. بهلول جواب سلام او را داده پرسيد چه كسي (هستي)؟ عرض كرد منم شيخ جنيد بغدادي. فرمود تويي شيخ بغداد كه مردم را ارشاد مي‌كني؟ عرض كرد آري.. بهلول فرمود طعام چگونه ميخوري؟ عرض كرد اول «بسم‌الله» مي‌گويم و از پيش خود مي‌خورم و لقمه كوچك برمي‌دارم، به طرف راست دهان مي‌گذارم و آهسته مي‌جوم و به ديگران نظر نمي‌كنم و در موقع خوردن از ياد حق غافل نمي‌شوم و هر لقمه كه مي‌خورم «بسم‌الله» مي‌گويم و در اول و آخر دست مي‌شويم..
بهلول برخاست و دامن بر شيخ فشاند و فرمود تو مي‌خواهي كه مرشد خلق باشي در صورتي كه هنوز طعام خوردن خود را نمي‌داني و به راه خود رفت. مريدان شيخ را گفتند: يا شيخ اين مرد ديوانه است. خنديد و گفت سخن راست از ديوانه بايد شنيد و از عقب او روان شد تا به او رسيد. بهلول پرسيد چه كسي؟ جواب داد شيخ بغدادي كه طعام خوردن خود را نمي‌داند. بهلول فرمود آيا سخن گفتن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول پرسيد چگونه سخن مي‌گويي؟ عرض كرد سخن به قدر مي‌گويم و بي‌حساب نمي‌گويم و به قدر فهم مستمعان مي‌گويم و خلق را به خدا و رسول دعوت مي‌كنم و چندان سخن نمي‌گويم كه مردم از من ملول شوند و دقايقعلوم ظاهر و باطن را رعايت مي‌كنم. پس هر چه تعلق به آداب كلام داشت بيان كرد.
بهلول گفت گذشته از طعام خوردن سخن گفتن را هم نمي‌داني.. پس برخاست و دامن بر شيخ افشاند و برفت. مريدان گفتند يا شيخ ديدي اين مرد ديوانه است؟ تو از ديوانه چه توقع داري؟ جنيد گفت مرا با او كار است، شما نمي‌دانيد. باز به دنبال او رفت تا به او رسيد. بهلول گفت از من چه مي‌خواهي؟ تو كه آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمي‌داني، آيا آداب خوابيدن خود را مي‌داني؟ عرض كرد آري. بهلول فرمود چگونه مي‌خوابي؟ عرض كرد چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب مي‌شوم، پس آنچه آداب خوابيدن كه از حضرت رسول (عليه‌السلام) رسيده بود بيان كرد.
بهلول گفت فهميدم كه آداب خوابيدن را هم نمي‌داني. خواست برخيزد جنيد دامنش را بگرفت و گفت اي بهلول من هيچ نمي‌دانم، تو قربه‌الي‌الله مرا بياموز.
بهلول گفت چون به ناداني خود معترف شدي تو را بياموزم.
بدانكه اينها كه تو گفتي همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است كه لقمه حلال بايد و اگر حرام را صد از اينگونه آداب به جا بياوري فايده ندارد و سبب تاريكي دل شود. جنيد گفت جزاك الله خيراً! و در سخن گفتن بايد دل پاك باشد و نيت درست باشد و آن گفتن براي رضاي خداي باشد و اگر براي غرضي يا مطلب دنيا باشد يا بيهوده و هرزه بود.. هر عبارت كه بگويي آن وبال تو باشد. پس سكوت و خاموشي بهتر و نيكوتر باشد. و در خواب كردن اين‌ها كه گفتي همه فرع است؛ اصل اين است كه در وقت خوابيدن در دل تو بغض و كينه و حسد بشري نباشد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط joseph Rahimi
عدالت

یک روز عربی ازبازار عبور میکرد  که چشمش به دکان خوراک پزی افتاد از بخاری که از سر دیگ بلند میشد خوشش آمد تکه نانی که داشت بر سر آن میگرفت و میخورد هنگام رفتن صاحب دکان گفت تو از بخار دیگ من استفاده کردی وباید پولش را بدهی مردم جمع شدن  مرد بیچاره که از همه جا درمانده بود بهلول را دید که از آنجا میگذشت  از بهلول تقاضای قضاوت کرد ،بهلول  به آشپز گفت آیا این مرد از غذاي تو خورده است؟

آشپز گفت نه ولی از بوی آن استفاده کرده است. بهلول چند سکه نقره از جیبش در آورد و به آشپز نشان داد وبه زمین ریخت وگفت؟ ای آشپز صداي پول را تحویل بگیر.

آشپز با کمال تحیر گفت :این چه قسم پول دادن است؟ بهلول گفت مطابق عدالت است:«کسی که بوی غذا را بفروشد در عوض باید صدای پول  دریافت کند»


بذل و بخشش

روزی بهلول به حمام رفت، ولی خدمتکاران حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن طور که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند.

با این حال بهلول وقت خروج از حمام ده دیناری که به همراه داشت یک جا به استاد حمام داد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط joseph Rahimi

دوازده. شرایط سخنران

129 بکوشید که از انگیزه ها و خواسته های شنوندگان خود و اطلاع داشته باشید تا سخنان شما با این انگیزه ها و خواسته ها تناسب لازم را داشته باشند . مثلا اگر می دانید که مخاطبتان خواستار مسائل «اخلاقی » را مطرح و بازگو کنید . چنانچه می دانید که مخاطبتان شما خواهان مباحث «هنری » هستند، از «هنری » برای آنان سخن بگویید . وسعی کنید که با ظرفیت روحی آنان با «مسائل عرفانی » متناسب نیست، از پرداختن به این گونه مسائل خودداری ورزید و یا پس از زمینه سازیهای لازم و فراوان، به آنها بپردازد .

130 یکی از مواردی که توجه و علاقه شنوندگان را به خود جلب می کند، خوش تیپی و خوشرویی و خوشخویی سخنران است . از این رو، باظاهری آراسته، لباسی پاکیزه، بدنی معطر، چهره ای گشاده ولبانی متبسم به سوی کرسی سخن گام بردارید و با اخلاقی خوش سخن بگویید .

131 باید در سخن گفتن آنچنان ورزیده باشید که اگر به شما بگویند در ده دقیقه سخنرانی کنید، بتوانید; وچنانچه به شما بگویند در صد دقیقه سخنرانی نمایید، باز هم بتوانید .

132 اگر بیمار هستید و فی المثل سرما خورده اید، یا سخنرانی نکنید، و یا به شنوندگان خود و در آغاز سخنرانی تان مثلا چنین بگویید: «از اینکه سرما خورده ام و سینه ام گرفته است، از شما حضار گرامی عذر می خواهم . امیدوارم که به بزرگواری خودتان مرا عفو بفرمایید» ، و سپس سخنرانی خود را آغاز تا نمایید تا بیماری تان سخنان شما را تحت الشعاع خود قرار ندهد .

133 چنانچه در سبک و شیوه سخنرانی از کسی، مثلا از «مرحوم فلسفی » یا «شهید مطهری » و یا «مرحوم کافی » ، تقلید می کنید و در آغاز راه سخنوری هستید، این کار مانعی ندارد; ولی بکوشید که به مرور زمان، آن را ترک نماید و خودتان دارای سبک و شیوه ای خاص شوید; زیرا اگر همانند شیوه «مرحوم کافی » و حتی بهتر از ایشان سخنرانی کنید، مخاطبتان بهترین جمله ای که در حق شما خواهند گفت این است: «فلانی نظیر"مرحوم کافی" و به سبک او سخنرانی می نماید» .

134 در کرسی سخن، بر اساس، حب و بعض شخصی، سخنان و افکار دیگران را رد نکنید . به طور مثال، اگر می خواهید سخنان و افکار کسی را که در جناح فرهنگی یا سیاسی مخالف شماست، نقد بزنید و رد بکنید، ببنید آیا واقعا چنانچه همین شخص در جناح موافق شما بود، همین کار را نیز می کردید یا اینکه از عیب و ضعف او گذشت می نمودید و روی آن سرپوش می گذاشتید .

135 بایسته است که ابعاد و جوانب مختلف سخنان خود را در نظر بگیرید و عکس العملهای گوناگون در مورد موضوع و محتوای سخن خود را بسنجند و در هر صورت، سخته و سنجیده سخن بگویید . مثلا آمار و اعداد مربوط به یک موضوع را یا سنجیده و دقیق بگویید و یا از ذکر آن خودداری کنید و به جای عدد، به کلماتی از قبیل «جمعیتی بسیار» ، «عده ای زیاد» و «تعداد فراوان » بسنده نمایید و به جای اینکه بگویید: «در مراسم تشییع"دکتر حمیدی" هزارها تن شرکت کردند» ، بگویید: «در مراسم تشییع " دکتر حمیدی" جمعیت بسیار شرکت کردند» .

136 داشتن ترس و لرز، دلهره، ضربان شدید قلب و تکان خوردن دست و پا در آغاز سخنوری امری طبیعی است . از این رو، یاس را به خود راه ندهید و سخنوری را آن قدر تجربه و تمرین کنید تا این ترس و دلهره شما کاملا از بین برود و یقین بدانید که از بین خواهد رفت .

137 بایسته است که برتری علمی و یا ویژگی دیگر خود را به رخ شنوندگان نکشید و خویشتن را برتر از آنان ندانید .

به طور نمونه، به شنوندگان خود نگویید: «من که بیشتر از شما درس خوانده ام; من که بیشتر از شما دانشگاه بوده ام; من که مجتهد هستم; من که فوق تخصص دارم به شما می گویم که این کار را بکنید» . و از سوی دیگر نیز در سخنرانیهای خود هرگز شکسته نفسی نکنید، مگر آنکه ضرورتی در این کار باشد . مثلا به مخاطبان خود نگویید: «من که سوادی ندارم; من که کاره ای نیستم; من که پیشیزی ارزش ندارم; کسی که برای من تره هم خرد نمی کند» . و باید توجه داشته باشید که شکسته نفسی همواره بر تواضع گوینده آن حمل نمی گردد و گاه جلوه هایی از تکبر و ریاکاری ظریف و حنیف نیز در آن دیده می شود .




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391 توسط joseph Rahimi
آمار زنده جهان در مورد جمعیت ، حکومت و اقتصاد ، اجتماع و رسانه ها ، محیط زیست ، غذا ، آب ، انرژی و سلامت ... خیلی جالبه حتما سر بزنید و ببنید .. این سایت ترجمه فارسی هم داره که میتونید ببینید .. اینم لینکش

http://www.worldometers.info/fa/


نوشته شده در تاريخ جمعه هجدهم فروردین 1391 توسط joseph Rahimi
خطرناک ترین پل های جهان

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 توسط joseph Rahimi

ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 توسط joseph Rahimi
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک